X
تبلیغات
ابزورد

ابزورد
 
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید/مشکل حکایتی ست که تقریر می‌کنند
گوش بسپار. گوش تيز كن. وجودت را بدل كن به قوه سامعه. مي شنوي، صداي اين ترنم خدايي را مي شنوي كه به رنگ لاهوت بر بلنداي آسمان صعود مي كند؟ مي شنوي، هواي گرگ و ميش اين صبح زمستاني چه مخمور كننده است و خواب در اين سحر سرد چه لذتي دارد، اما مي شنوي، اين صداي لاهوتي را مي شنوي كه نيم گذاردت بخوابي؟ وسوسه اتم ي كند كه بگردي ببيني اين چه صدايي است، لحن داوودي است يا صوت لاهوتي؟ چه زيبا و شمرده، چه بلند و گيرا، چه نافذ و برّا، مي شنوي اين صداي خوب را؟ حالا برخيز و پنجره را باز كن. صدا را تشخيص بده، ببين صدا تو را مي خواند، با بهترين موسيقي درون در حال دعوت است. اين صداي اذان است كه تو را مي خواند. برخيز....

برخاسته اي؟ همين؟!! نفهميدي كه بود صاحب آن صداي لاهوتي؟ گفتي بعدتر مي شناسي اش؟ كي؟ چه وقت؟ وقتي كه از دستش دادي؟ فرصت زياد است؟ كي ؟ پس چه وقت؟ مي خواهي اين يكي را هم گم بكني و بعد زانوي غم بگيري و بگويي واحسرتا؟ چه زود دير مي شود...

اين خشت هاي فيروزه اي كه قامت گنبد مدور و زيباي شيخ صفي الدين اردبيلي ( عليه الرحمه ) را به تبرك الله الله در خود پيچيده است، اين خشت هاي خام و پخته كه رنگ در رنگ نشان از هزار نشان و نشانه دارد، اين خدا خدا نشانه هاي زيبا و احياگر؛ همه اينها را به گام بلند موسيقاي خدايي اذان موذني مي شناسيم كه عمر مبارك اش را به خواندن نام بزرگ خداي باري تعالي سپري كرد و طوفاني برانگيخت در درياي مواج شيفته گي انسان مسلمان به خداي احد و واحد و دل سپرده گان به كرامت اخلاقي محمد نبي (ص)، و بيشتر اينكه نام عالي مولي الموحدين علي ابن ابي طالب را اول بار در ماذنه رسانه اي ايران 1323 خورشيدي در گستره ايران عزيز مترنم ساخت تا اين افتخار بزرگ به نام موذن ثبت شود و موذن ها از چنين پيشينه معتبر و والايي برخوردارند.

حالا كه صداي اذان را شنيدي برخيز، وضو بساز و قامت به نماز صبح ببند. الله اكبر بگو و تعظيم و تكبير خداي عز و جل اعلي را به بهترين وجه ادا كن. سلام كه دادي باز ياد صداي لاهوتي موذن مي افتي. اين چه حس خوب و در عين حال كنكاشگري است كه تو را رها نمي كند. مي جويي اش و نمي يابي. مي جويي و كم مي يابي. حالا بلند مي شوي كه بروي سر كار و بارت. كار و بارت؟ مگر قرار نشد ببيني اين صداي كيست كه چنين موج مي افكند در آسمان؟ نمي بيني اذان صبح كه گفته مي شود فرشتگان پرهاي سفيد خود را بر روي زمين مي بارانند. اينك زمستان برف باراني است كه تو صبح علي الطلوع بايد بروي دنبال كارَت. كارَت: خاندان موذن ها كيستند.

شيخ عبدالكريم موذن:

شيخ قبيله موذن ها، شيخ بزرگ، شيخ عاشق، شيخ مناجات خوان، شيخ با صداي گيرا و بلند، شيخ با صداي تك و ماندگار، شيخ، شيخ، شيخ.

ترتيب زندگاني و چه كرده و نكرده هاي اين شيخ بزرگ يا در دسترس نيست يا در تاريخ رفته چيز زيادي ازش باقي نمانده. همين قدر كافي است براي اين وجيزه:

 شيخ موذن ما از مناره مسجد ميرزا علي اكبر مرحوم كه اذان مي گفت تا فرسنگ ها آنورتر هم صداي او را مي شنفتند. صدايي با بلندي بسيار و رسا. صدايي هديه ملكوت به شيخ موذن. نامش را موذن گفتند و گفتند كه ديگر فرج زاده نيستي شيخ عبد الكريم. تو موذن هستي. و اين تبرك به يادگار ماند براي همه نسل پس از او كه همه شان مفتخرند به اين جد بزرگ و بيشتر از اينها مومنان و مسلمانان هستند كه مي بالند به چنين هيبت و هيئت ملكوتي كه موذن بزرگ ارمغان داده است به امت اسلامي. موذن در سال 1322 به قصد زيارت مضجع  شريف رضوي و پابوسي امام هشتم (ع) راهي مشهد مقدس مي شود. در تهران در محله ....در منزل يكي از دوستان موقتا سكونت مي كند تا شرايط سفر مهيا شود. سپيده صبح ندميده، به وقت اذان صبح شيخ اردبيلي بر بام منزل رفته و دست بر گوش مي گذارد و با صداي رسا و ملكوتي خود اذان مي گويد.

  هاي، مي شنوي، همين است، همين اذان را مي گويم. اين صداي كيست چنين پر هيبت، چنان والا و اين چنين زنده؟

امام جمعه موقت تهران با صداي اذاني كه تا به حال نشنيده است به نماز قيام مي كند. احوال صاحب صدا را پرس و جو مي كند و اشارت مي دهندش به موذني كه از اردبيل آمده و قصد مشهد را دارد. آشنايي شيخ عبدالكريم و امام جمعه آن وقت تهران به ماندگاري شيخ اردبيلي در تهران مي انجامد. از اين پس است كه شيخ عبدالكريم هر روز در ماذنه مسجد ارگ تهران اذان مي گويد. در سال 1325 كه راديوي ملي ايران افتتاح مي شود سراغ شيخ خوش صداي شهير مي آيند و زا او مي خواهند در راديو اذان بخواند و شيخ مي پذيرد. و اين چنين است كه نداي ملكوتي شيخ بزرگ از ماذنه رسانه اي تا اقصاي ايران زمين طنين مي افكند و جان هاي تشنه با نواي ملكوتي الله اكبر سيراب مي شوند. شيخ اردبيلي اذان را به صورت زنده در استوديوي راديو اجرا مي كرد و اين اذان به صورت زنده از راديو پخش مي شد. مسئولان راديو مصمم مي شوند تا صداي موذن اردبيلي را ضبط كنند تا يادگاري ارزشمند براي تاريخ اسلام و ايران در گنجينه ميراث معنوي ايران عزيز به ارمغان گذاشته شود و اذان شيخ عبدالكريم روي صفحات سيمي ضبط مي شود.

گشته ايم. پرس و جو كرده ايم. نيست. انگار نبوده. اما مي دانيم كه هست. مي دانيم كه در موزه لوور پاريس نگهداري مي شود. اما... اما كسي پاپي اين اثر هنري ارزشمند نيست كه برگرداندش به ايران يا اقلش نسخه اي كپي بشود از آن ميراث عظيم. هر كجا هم رفته ايم حتي كاست يا شكل ديگري نيافته ايم از ضبط اين صدا. چند بار اطلاعيه داده ايم. درخواست كرده ايم؛ از مردم و از مسئولان كه بگردند و پي جوي اذان شيخ باشند اما تابحال خبري نشده. هر چه هم بشود خرجش مژدگاني اش هزينه اش مي دهيم... اما خبري نيست. اينها را از سليم شنيدم پارسال و امسال هم ودود موذن تكرار كرد با حسرت. نگاهش مي گفت كه مي يابيمش بالاخره. اما كي؟ حسرت هم دارد كه نتواني صداي ماندگار و اصيل شيخ را نشنوي و از دنيا بروي. صدايي كه هم رحيم و هم سليم مي گفتند عالي بود. صداي ما در برابر صداي پدر چيزي نبود. آن صدا چه بود؟

 اذان شيخ عبدالكريم يك اذان منحصر به فرد بوده است. كساني كه آن اذان را شنيده اند مي گويند چيز ديگري بود، وصف ناشدني. ودود موذن مي گويد: اولين اذان ايراني را شيخ عبدالكريم موذن در بيات ترك خوانده است. يعني اصل اذاني كه شيخ رحيم موذن زاده اردبيلي خوانده است و اذان مشهور و مطرح دنياي اسلام است متعلق است به شيخ عبدالكريم ولي چون نسخه اي از آن اذان در دسترس نيست اين مورد مغفول مانده است كه جاي بحث و بررسي دارد. اذاني كه شيخ عبدالكريم خوانده است جداي از بحث الهامي بودن آن كه حتما از ناحيه قدسي باري تعالي مدد گرفته است مستند است به آگاهي شيخ از اركان و ابدال موسيقي ايراني و آشنايي او با گوشه ها و الحان موسيقايي كه البته من نمي دانم اين آشنايي را از كجا آموخته بوده است اما فرزندان و همراهان او بر اين نكته تاكيد دارند كه شيخ عبدالكريم با علم موسيقي آشنايي عميقي داشته است. در كتابچه هايي كه از او باقيمانده بوده و الان در دسترس نيست و گم شده در كنار اشعار و شاه بيت هايي كه نوشته است به تشريح الحان و دستگاه ها و گوشه ها پرداخته بوده. شيخ عبدالكريم اذاني را به ميراث گذاشته است كه با روح و جان ما درآميخته و اثر ويژه و منحصر به فردي است.

شيخ بزرگ از راديو اذان مي خوانده و نعيم فرزندش به مناجات خواني مي پرداخته. در صفحه  سيمي كه يم گويند اذان شيخ روي آن ثبت شده است در يك طرف اذان شيخ عبدالكريم است و در سمت ديگرش مناجات نعيم. حالا كي و كجا اين اذان نامدار و شهير يافت خواهد شد خدا مي داند!

ودود موذن درباره ويژگي صداي موذن ها مي گويد: صداي خاندان موذن يك صداي ويژه و استثنايي است. رنگ و جنس خاصي دارد. شش دانگ است افت نمي كند و صدايي بدون سقف است. صداي خواننده ها است كه سقفي براي اجرا ندارد. حدي ندارد براي اوج گرفتن و حتي در زير و متوسط خواندن هم متبحرانه عمل مي كند.صداي اين خاندان رنگ ويژه اي دارد. مخصوص موذن ها و موذن زاده هاست. كه بايد اشاره كرد به تربيت و آموزش صدا و موسيقي. كه بايد اين صداي ويژه را تربيت كرد و مراقبش بود كه خراب نشود و زنگ نزند!

 شيخ عبدالكريم نوحه سراي قهاري بوده همانقدر كه موذن نامي و والامرتبه اي. نوحه هاي او و اشعاري كه مي سروده در ذهن هم دوره اي هايش ثبت است اما هيچ نسخه اي از دفترچه اي كه خود به خط خودش مي نگاشته موجود نيست. عجيب است كه آثار اين بزرگمرد مفقود و گم است و زندگي هنري وي در محاق بي اطلاعي درافتاده است!

آنهايي كه در مسجد اردبيلي هاي تهران، محضر شيخ اردبيلي را درك كرده اند از مناجات خواني بي بديل او به نيكي ياد مي كنند. مي گويند مناجات علي (ع) را كسي مانند او تا بحال بخوانده است. شيخ عبدالكريم حافظه عجيبي داشته است و پس از ايراد منبر و وعظ و خطابه عين گفته هايش را در دفترچه اي يادداشت مي كرده. اينها را حاج كريم عاشقي از معمرين مسجد اردبيلي هاي تهران روايت مي كند و اضافه مي كند كه شيخ خط خوش و زيبايي داشته است. در دفترچه اي از نوحه هاي شيخ عبدالكريم كه توسط رحيم موذن زاده صحافي شده و دست خانواده زنده ياد رحيم موذن زاده است اشعار و مراثي و مدايح ائمه اطهار(ع) با خط خوش و رنگ هاي متفاوت نگاشته شده است. آنچه كه در اين دفترچه حايز اهميت است نگارش برخي وقايع مهم زندگي شيخ عبدالكريم و اصول روابط اجتماعي و نحوه برخوردهاست كه نشان از ذوق و درايت ويژه او دارد. در دفترچه مذكور اولين تاريخ نگاشته شده رقم 1347 قمري است.

 رحيم موذن زاده اردبيلي:

سر سفره افطاري ماه خدا كه مي نشيني و منتظر مي ماني تا وقت افطار سر برسد خدا خدا مي كني رحيم موذن زاده و سليم موذن زادهكه اذان وقت افطار همان اذان دوست داشتني و مواج باشد. مي خواهي با اذاني افطار كني كه شوق به سوي خدا پرواز كردن و به خدا توجه كردن را در تو برانگيزد. مي خواهي براي هزار و چندمين بار هم كه شده اذان رحيم موذن زاده را بشنوي و لب به افطار باز كني و حمد و ثناي خدا را بگويي. مي بيني كه لا اله الا الله در گوشه روح الارواح زنگار دلت را مي زدايد و دلت را چنان مي لرزاند كه محو مي شوي و مست مي شوي و مي خواهي همه او بشوي. اين چه صداي معركه اي است شيخ رحيم كه دل هزار هزار مسلمان را پيچ و تاب مي دهد و هر جا كه باشد مي خواهد نمازش را پس از شنيدن اذان تو اقامه كند. بارك الله و تبارك الله يا شيخ.

رحيم موذن زاده اردبيلي در سال 1304 خورشيدي در اردبيل به دنيا آمد. اذان گويي و نوحه خواني را از پدرش به ارث برد و تا آخر عمر راه او را ادامه داد. رحيم در اردبيل در مكتب ميرزا عزيز به فراگيري قرآن و عربي و ديگر كتب مشهوره آن زمان مشغول مي شود. پس از آن در مدرسه حاج ابراهيم كه محل فراگيري علوم حوزوي در اردبيل بوده و هست( نشاني: سي متري. نرسيده به بيمارستان آرتا) به طلبگي روي مي آورد. همراه شيخ عبدالكريم در مساجد اردبيل نوحه خواني مي كرده و گاهي به شهرهاي اطراف و تالش هم مي رفته است. پس از هجرت شيخ از اردبيل به تهران، شيخ رحيم براي ادامه تحصيلات حوزوي به قم مي رود و همزمان با تحصيل، ظهرها در حرم حضرت معصومه(س) اذان مي گويد. سال 1329 خورشيدي پدر فاضل و دانشمندش را از دست مي دهد و در 25 سالگي به تهران آمده و جاي خالي پدر را در مسجد امام پر مي كند. شيخ هر روز ماه رمضان به مسجد ارگ مي رفته تا اذان بگويد و اذان به صورت زنده از راديو پخش شود. تا اينكه در سال 1334 خورشيدي شيخ رحيم موذن زاده اردبيلي در استوديو شماره 6 راديو و تلويزيون از مسئولان مي خواهد تا اذان او را ضبط كنند. و شيخ اذان را در دستگاه بيات ترك در گوشه روح الارواح اجرا مي كند. اين همان اذاني است كه هر گاه مي شنويمش از خود بي خودمان مي كند و وصل مان مي كند به آسمان، به ملكوت. شيخ رحيم تا سال 1357 هر سال ماه رمضان براي تجديد اذان به تلويزيون مي رفته و اذان تازه اي مي خوانده است. دهه پنجم زندگي رحيم موذن زاده اردبيلي دوره گمنامي و فراموشي اوست. موذن زاده در برخي مساجد تهران مناجات و نوحه مي گفت و هر سال، پب هاي عاشورا در مسجد اردبيلي ها به منبر مي رفت. جز خانواده و دوستان كمتر كسي پيگير اين ميراث دار بزرگ بود. تا اينكه در سال 72 با انتشار گفتگوي يك خبرگزاري با او همه متوجه شيخ رحيم مي شوند. گويا خيلي ها فكر مي كرده اند شيخ موذن در اوايل انقلاب دار فاني را وداع گفته. شيخ در سال 74 مبتلا به بيماري مي وشد و در سال 84 بيماري سرطانش اوج مي گيرد. شيخ خوش مشرب و خوش پوش و بذله گوي اردبيلي در اواخر عمرش به ناگاه با خبر تشرف به حج روبرو مي شود كه از سوي صدا و سيما ترتيب داده شده بوده و شيخ عليرغم ناراحتي مزاج و پيشرفت بيماري به سفر حج مي رود و به آرزوي ديرينه خود مي رسد. در مكه خدا را مي بيند و براي مسلمانان جهان در عرفات اذان مي گويد و هر چه اصرار مي كنند اشهد ان علي ولي الله را نگويد قبول نمي كند و با آن صداي رسا و رشيد و سوزناك اذان را در گوشه روح الارواح در صحراي عرفات اجرا مي كند. علي معلم دامغاني از جمله كساني است كه در عرفات اين اذان را شنيده است: رحيم موذن زاده را در عرفات زيارت كردم و ايشان در آنجا براي آخرين بار اذان جاودانه خود را اجرا كردند كه بسيار مورد توجه حجاج قرار گرفت.

حالا شيخ رحيم اذان جاودانه خود را ثبت كرده است، منبرهاي عقيدتي و اخلاقي فراواني را برپا كرده است، نوحه اباعبدالله را با سوز و گداز سر داده است و سال ها در شهرت و گمنامي و در مضيقه هاي فراوان به عشق ملكوت روزگار گذرانده است؛ اينك ششم خرداد ماه 1384 است كه ملكوت را در ديدار برزخي مي بيند و عاشقانه روح خود را به سوي خدا پرواز مي دهد تا نداي ملكوتي رب الارباب را پاسخ دهد، فارجعي الي ربك راضيه مرضيه

نعيم موذن زاده اردبيلي

 صداي تو كه شبيه ترين صدا بوده به صداي شيخ عبدالكريم چه زود از ميان رفته و تو چه زود از اين دار فاني و تنگ حصار دنيايي رهيده اي نعيم!

نعيم موذن زاده در 25 سالگي دار فاني را وداع گفته در حالي كه به اذعان همگان صداي او شبيه ترين صدا به صداي شيخ بزرگ بوده. او هم اذان مي گفته و هم مناجات مي خوانده. گاهي پدر وپسر همراه هم مي خوانده اند كه كسي متوجه دو صدا نمي شده و انگار كه يك تن مي خواند. راوي ناشناسي در اردبيل نقل مي كند كه روزي شيخ عبدالكريم منتظر آمدن نعيم بوده. گويا دير كرده بوده و پدر نگران پسر! راوي مي گويد به شيخ گفتم صداي نعيم را نمي شنويد. همين نزديكي هاست. الان مي رسد. نگران نباش. شيخ گفت: نزديك نيست. دور است. صداي او از دور مي آيد. من متعجب شدم و گفتم صداي به اين واضحي بايد از همين نزديكي ها به گوش برسد. منتظر ماندم با شيخ كه ببينم نعيم كي مي رسد. نيم ساعتي و شايد بيشتر گذشت تا اينكع ديديم نعيم با دوستانش سر رسيدند. شيخ گفت: نعيم كجا بودي؟ گفت: در قوشا تپه ( نزديكي هاي صدا وسيماي فعلي اردبيل) براي بچه ها مي خواندم. راوي تعجبش افزون مي شود. از تازه شهر تا قوشا تپه بيشتر از 3  كيلومتري راه بوده...نعيم در عكسي كه از او موجود است شبيه پدر و مصمم و جدي است مانند شيخ عبدالكريم اما حيف كه زود رفت.

سليم موذن زاده اردبيلي

 اينكه حاجي عاشقي از شيخ كريم روايت مي كند كه شيخ بزرگ مي گفته سليم بهترين صدا را در ميانسليم موذن زاده فرزندانش دارد و دليلش را هم حواله مي دهد به گريه كردن هاي سليم در هنگان نوحه خواندن چيز كيم نيست. يعني مفهوم بزرگي است، مفهوم شايان توجه و عميق. و حالا بايد از استوره اي نوشت كه صدايش محرم را به ياد مي آورد و ضجه هايش يادآور بلاي دشت خونين نينوا است و نوحه هايش دل سنگ را آب مي كند چه برسد به كافر حربي. اينك بايد از سليم نوشت كه آبروي خاندان موذن هاست. نه، محدودش كردم. سليم آبروي جهان تشيع است. با نوحه هاي غريبانه اش، با صداي رسا و تك و ناب اش. با حنجره قدرتمندش. با عزت نفس و بزرگ منشي اش. با هزار هزار نوحه اي كه در رثاي حسين بن علي خوانده و با دريا دريا اشكي كه از ميليون ها ميليون عاشق سينه چاك اهل بيت گرفته. با مولوديه ها و مناجات خواني هاي كم نظيرش و مرصع خواني بي بديلش. الان كه بيشتر از هفتاد سال شيرين دارد هنوز هم صدايش بي رقيب است و نوايش محزون و هم البته مستحكم و تنومند. سليم كه مي خواند ياد هر چه هم نيافتي ياد بيرق سياه عزا مي افتي. زينب زينب را كه بخواند دلت آوار مي شود و مي ماني زير اندوه غمبار كاروان اسرا. حالات عباس را كه بخواند در مي ماني در بيان احساست. هم از شجاعت عباس علمدار سرخوشي و بارك الله گو و هم از غيرت و حميت و حياي فرزند علي، يار برادر و همراه امامت در خودت شرمگيني كه چرا چنان نيستي تو!!؟

اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست، و سليم عالمي را با صداي خوش و نواي نوحه گرش ديوانه حسين كرده است. هيبت و هيئت اين مرد، اين فرزند برومند شيخ موذن پيراسته به نام حسين و خاندان حسين است. شيخ كريم مي گفته كه خوش صداست سليم و اين را از گريه كردن هايش مي فهميد... پيارسال كه زانوي ادب در محضرش به زمين زده بودم و از خودش و پدرش و نوحه ها و بايدها و نبايدها براي محرم نامه اول مي گفت ديدم گريه كردنش را كه ناگاه حسي عجيب او را در خود مي پيچيد و دست بر سينه مي كوفت و نوحه مي خواند و مي گريست. بر حسين و عاشوراي حسين بايد گريست. بايد گريست و با نوحه سليم اشك بر گونه ها روان كرد و دل بيتاب را داغدار اهل بيت عصمت و طهارت كرد تا ذره اي شايد فرج، شايد رهايي، شايد كه خدا.

خدا در همين نزديكي هاست. بايد بجويي اش تا بيابي. سليم مي گفت خدا را از ياد بردن كار عاشق حسين نيست. مي گفت نماز را از ياد بردن كار عاشق حسين نيست. مي گفت مگر مي شود كسي خود را پيرو حسين بداند و قرآن نخواند، وضو نسازد و قامت به نماز نبندد. با همان لحن شيرينش و تكرار سريع كلمات همين ها را مي گفت و تكرار هم مي كرد بسيار. سليم فرزند شيخ عبدالكريم است، شيخ بزرگ موذن.

سليم موذن در نوع خودش پيشتاز بوده است و همه قابليت هاي صدايش را به كار گرفته و با نوآوري هاي خلاقانه راهي بديع در نوحه خواني گشوده است... اينها را از زبان فرزند هنرمند سليم نقل مي كنم، ودود موذن مي گويد:

سليم در چهارچوب ها و قيد و بندها خود را اسير نكرده، نوآوري كرده و شايد در برهه اي از زمان مورد انتقاد هم واقع شده اما بعدتر ديده اند كه سليم كار نو و درستي انجام داده است.اولين بار عربي و فارسي را در نوحه تركي آميخته است. اطلاعات موسيقايي سليم عالي است. او الحان و دستگا ها و گوشه ها را خوب بلد است و خوب به كار مي برد. سليم اينها را زا پدرش و از ميرزا عزيز مكتبدار و از مرحوم بهادري در تبريز آموخته است.سليم و داود و محمود در دوره جواني به تبريز مي رفتند و از مرحوم بهادري درس موسيقي كسب مي كردند. سليم اما هيچگاه تقليد نكرده. او بر اساس متدهاي علمي و درست مي خواند. در شروع مقام روايت درست و صحيح گام اول است و از اين چهارچوب به مدالاسيون مي رسيم. ايم حركت تبحر بالاي خواننده را به دنيال دارد. اجراهاي سليم مدالاسيون زيبايي دارد، از اين دستگاه به آن دستگاه حركت يم كند كه كار بسيار سختي است. شناخت پل ها، شعبه ها و بيات ها در موسيقي بسيار مهم است. اگر درست شناخته نشوند كار خوب درنمي آيد. جملات ملوديك سليم انگار از قبل نت نويسي شده است. سليم سال ها تلاش كرده تا به اين حد از نوحه خواني موسيقايي دست يابد كه هر چيز سر جاي خودش باشد. علاوه بر اينكه خيلي از اينها را ذاتي در خود دارد. اصلن خاندان موذن ها به  داشتن صداي خوب شهره اند و اگر كسي در اين خانواده صداي خوب نداشته باشد برايش نوعي ضعف به شمار مي آيد.

در هزاران ساعت اجراهاي سليم نيم توانيد جايي را بيابيد كه سليم كلام را فداي موسيقي يا موسيقي را فداي كلام كرده باشد. خيلي ها در اوج، كلام را فداي موسيقي مي كنند و بعضي ها در زيرخواني اداي كلام براي شان مشكل مي شود. كلامش صحيح و صريح است و به اين نكته بسيار حساس است. مي گويد كه كلام و شعر درست بايد خوانده شود. سليم چه در بم و چه در زير صلابت و ابهت خود را از دست نيم دهد.

سليم يك خواننده ماراتن است. حجم و زمان كار در صداي او هيچ تاثيري ندارد. او با وجود كهولت سن و با بيش از هفتاد سال هنوز هم با همان حجم صدا، راحت مي خواند. مواظب صدايش است و اجازه نمي دهد چيزي موجب خراش و ناراحتي صدا و حنجره اش شود. با شعر بسيار تمرين مي كند و با موسيقي فاخر عجين است.

سليم صاحب سبك خاص خودش است و خيلي ها در ياران و كشورهاي ديگر پيرو او و دنباله روي سبك سليم هستند. اجراهاي دهه شصت سليم اوج كارهاي اوست. نوحه هايي كه در سال 56 خوانده و كارهايي كه در دهه 60 در تهران اجرا كرده از پختگي، قدرت، نبوغ و تجربه ساليان او حكايت دارد.

سليم موذن زاده اردبيلي در ادامه راه پدر فاضلش اذان را در گوشه روح الارواح خوانده است، با ترجمه فارسي اذان كه اذان منحصر به فردي است. او فرزند شيخ كريم موذن است، فرزندي كه به تمامت توانسته است ميراث خانوادگي را پاس بدارد و بر ارزش و ابهت آن بيافزايد.

از سليم نوشتن كار سختي است. به نوحه هاي جاودانه اش گوش مي دهي ، به السلام عليك يا اباعبدالله الحسين(ع) اش گوش مي دهي، اذان ناب و فاخرش را مي شنوي و سكنات اش را در برخوردها و خواندن ها و مراسم ها مي بيني؛ اين سليم است. مرصع خوان باوفاي حسيني و عاشق بي رياي خاندان نبوي و علوي. خوشا به سعادت اين مرد.

 محمود و داود موذن زاده اردبيلي

 محمود ارتشي بود و بر خلاف ديگر برادران راه خود را رفت.  گرچه صداي خوبي داشت ولي زير مي خواند و برادرانش به او گفته بودند صداي تو به درد نوحه نمي خورد. براي همين محمود از نوحه خواني كناره گرفت و ارتشي شد و لباس ارتش پوشيد تا در سنگري ديگر به پاسباني از حيات طيبه ايرانيان بپردازد.

داود نيز جزو صداهاي موذن زاده هاست. صداي داود زيبا و ظريف بود و از لحاظ حجم به پاي سليم نمي رسيد اما نوحه مي خواند و اذان را هم در همان دستگاه بيات ترك خوانده بود. نوحه هاي داود با حزن خاصي آميخته بود ولي متاسفانه در سال 74 در اثر سكته از اين دنيا رخت بربست.

ودود موذن

 ودود مي گويد: ودود بايد خودش باشد و راه خودش را برود. مي گويد من مفتخرم به نام موذن و خاندان موذن و به اين مرتبه مباهات مي كنم اما از فضل پدر چه حاصلي هم هست. هر فردي بايد خودش كار و تلاش كند و به جايي برسد.

روايت نوه پسري شيخ كريم و فرزند سليم موذن زاده رويات هنرمند نقاش و مجسمه سازي است كه موسيقي كار مي كند و موسيقي آموزش مي دهد و ترانه هاي پاپ بريا مردمان ايران مي خواند. ودود صاحب كرسي خاصي در هنرهاي چندگانه است و زندگي اش با نقاشي و موسيقي درآميخته است. در اين چند سال كه ساكن زادگاهش شده دست به كار ساخت مجسمه بريا ميادين شهر شده. مجسمه شاه اسماعيل خطايي را ساخته كه در موزه باستان شناسي اردبيل به نمايش درآمده است و مجسمه تاج الشعرا هم چندي پيش با هنرمندي تمام ساخت كه در ميدان ججين نصب شد و نمادي شد از ارادت اردبيلي ها به عشاق حسيني اين شهر. پرده هاي نقاشي و پرتره هاي خلق شده توسط او در نمايشگاه هاي متعددي در ايران و خارج از كشور به نمايش درآمده است. كنسرت هيا متعددي برپا كرده و علاقمندان خاص خودش را دارد.

ودود عنوان مي كند كه با مداحي ارتباط دارد ولي نگاهش از لحاظ فرم و محتوا متفاوت است. او سال هاست در تلاش است تا نوحه هاي قديمي اردبيل را در قالب يك اثر موسيقايي با تنظيمي نو و بديع عرضه كند. ودود مي گويد: نقطه مشترك تمامي موذن زاده هاچه در باور و چه در آثار خلق شده، عشق به اردبيل است.

صدا را مي شنوي. مي بيني چه غمگنانه مي خواند؟ چه سوزناك لابه مي كند؟ چه عاشقانه و غريبانه مبدا و مبتداي خود را فرامي خواند؟ مي بيني چه زود غروب مي شود و تو محو صدايي مي شوي كه تو را مي برد به آسمان، به ملكوت... موذن اذان بگو.الله اكبر الله اكبر


ادامه مطلب
نگاشته در سوم دی 1388 @  محمد باقر نباتی مقدم
لطفن از بازانتشار نوشته های این وبلاگ بدون ذکر منبع خودداری کنید| :